حسن بيگلرى
238
سر البيان في علم القرآن ( فارسى )
11 - وقف ميان مبدل منه و بدل - چنانچه كلمهاى ذكر شود و مقصود از آن ، متعلقاتش باشد در اين صورت براى رفع ابهام ، كلمهء ديگرى كه از متعلقات آنست آورده شود كه آن را « بدل » و كلمهء اوّل را « مبدل منه » گويند مانند حسن را ديدم فرزندش را كه مقصود ، فرزند حسن است نه خود او مثال - آيهء 10 و 11 سورهء شعراء : وَ إِذْ نادى رَبُّكَ مُوسى أَنِ ائْتِ الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ لا قَوْمَ فِرْعَوْنَ ( و هنگاميكه پروردگارت موسى را صدا زد اينكه برو نزد گروه ستمكاران كه قوم فرعونند ) كه الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ مبدل منه و قَوْمَ فِرْعَوْنَ بدل است . 12 - وقف ميان حال و ظرف - حال اسمى است كه حالت و چگونگى فاعل يا مفعول را هنگام انجام كار بيان كند - ظرف اسمى است كه بر زمان يا مكان وقوع فعل دلالت نمايد مانند جعفر خندان به خانه آمد . مثال - آيهء 3 سورهء كهف : ماكِثِينَ فِيهِ أَبَداً ( در حالى كه هميشه مكث كنندگان در آن پاداش نيكو باشند ) كه كلمهء اوّل « حال » و بقيه « ظرف » است . 13 - وقف ميان قسم و جواب آن مانند آيهء 82 و 83 سورهء ص : قالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ إِلَّا عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ ( شيطان گفت پس قسم بعزّت تو هر آينه البته تمام بنى آدم را گمراه كنم جز بندگان خالصت را ) كه « باء » حرف قسم است و در قالَ فَبِعِزَّتِكَ نبايد وقف شود و بقيهء جمله جواب سوگند است . 14 - وقف ميان افعال ناقصه و معمول آنها - افعال ناقصه بر سر مبتداء و خبر در آيند ، مبتداء را بنا بر اسميّت مرفوع نگاه دارند و خبر را نصب دهند و عبارتند از : كانَ ( بود - هست ) - صار ( گرديد ) - وَجَدَ ( يافت ) - حُصِّلَ ( بدست آمد ) - ثَبِّتْ ( پايدار شد ) - ما دام ( تا زمانيكه - پيوسته ) - أَصْبَحَ ( گرديد - داخل صبح شد ) - أمسى ( گرديد - داخل شب شد ) - لَيْسَ ( نيست ) - أضحى ( گرديد - چاشتگاه ) - ظَلَّ ( پيوسته ) - بات ( شب را بروز آورد ) - ما زال ( هميشه ) - ما برح ( هميشه ) - ما فتئ ( هميشه ) - ما انفك ( هميشه ) . مانند : وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِيماً ( و خداوند آمرزندهء مهربان است )